مرگ و زتدگی

اکنون بیا،ای مرگ زیبا،زیرا روح من مشتاق توست.
نزدیکتر بیاو زنجیرهای ماده را بگشا،زیرا دیگر تاب فشارشان را ندارم
بیاِای مرگ شیرین بیا و مرا از آدم هایی بگیر که در میانشان بودم و بیگانه اش پنداشتند
زیرا با زبان فرشتگان و با واژگان بشری با انها سخن گفتم
شتاب کن،زیرا آدمها مرا رانده اند و در پستو های تاریک فراموشی نهاده اند
چرا که من همچون ایشان دل گرو مال و منال نداشتم
و از دست رنج ناتوانتر از خود بهره مند نگشتم
نزد من آی ای مرگ زیبا و مرا با خود ببر ،زیرا همنوعانم مرا نمی خواهند .
مرا به سینه پر مهرت بچسبان و لبانم را ببوس،
لبانی که از بوسه مادری محروم بوده ،و گونه های خواهری را لمس نکرده
و لبان یاری را ندیده است
شتاب کن ومرا در بر بگیر ،ای مرگ،محبوبم.
***********
تنها مرگ و عشقند که همه چیز را دگرگون میکنند.
"جبران خلیل جبران"